محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
328
اكسير اعظم ( فارسى )
قتال كه به سبب استحالهء مادهء او بكيفيت سميه عضو را فاسد نمايد و رنگ عضو قريب خود متغير سازد و حوالى او سياه شود و گاهى چيزى خون و زرداب متعفن از آن ترشح كند و كيفيت رديهء او به سوى قلب از طرق شرائين برسد و قى و خفقان و غشى حادث شود . و چون اين اعراض اشتداد نمايد هلاك كند آن را طاعون ناميدند و اغلب كه همين قسم اخير را اوائل قوماطا مىگفتند و از واجبات است كه مثل اين ورم قتال در اكثر امر در اعضاى ضعيفه مثل بغل و بن ران و پس گوش عارض شود و بدترين او آن است كه در بغل و پس گوش عارض گردد به سبب قرب آنها از اعضائى كه آن شديدتر در رياستاند و سالمتر طواعين آن است كه رنگ او سرخ باشد پس آنكه زرد بود و آنچه مائل بسياهى باشد به سرعت در دو سه روز قتل كند و طاعون در هواى بد و سالهاى و با در شهرهائى كه هواى آن زود عفن شود و در فصل خريف و آخر تابستان بسيار افتد و به تجربه يافتهاند كه متعدد برآمدن آن بهتر از مفرد بود و آنچه دفع شود بر محلهاى ديگر پديد آيد بهتر باشد و سببش غليان خون و احتراق او مع رقت است . و انطاكى در تذكره مىنويسند كه طاعون را مخصوص كردهاند بورم حار قتال سريع التعفن حادث در مثل پوست مغابن و اطلاق كرده مىشود برد يا بسب تلازم حاصل ميان هر دو غالبا و الا ميان آنها عموم و خصوص من وجه است و آن در حقيقت بثره مثل باقلا يا زيادهتر بود مادهء او خون متعفن است و فاعل او حرارت ناريه و صورت او شى مستدير بنزف دم در صديد و غايت او از هاق نفس و بدتر او آن است كه در بغل چپ باشد به سبب مجاورت او قلب پس بن ران راست پس بغل راست پس بن ران چپ پس گردن به قول صحيحتر . و گويند كه هر دو بغل بدتر از هر دو ران است پس از جهت مكان بود و از جهت زمان آن است كه نزد زيادتى خون و هيجان او باشد و اين در ايام ربيع بود و اگرچه در خريف باشد و از جهت رنگ سياه كبود پس سبز پس زرد پس سرخ . و هرگاه تب و اختلاط عقل و تواتر نفس و نبض مقارنت كند لا محاله مهلك بود و از كسانى كه بدان سريعتر هلاك شوند اطفالاند پس اعراق خصوصاً مثل زنگى و هندى به سبب ضعف مزاج بكثرت تحلل پس دموى پس صفراوى و نادر در سوداوى و آن مرض وبائيست عام به قول اصح و حقيقت او اجتماع بخارات عفنه است كه با مطار در فصل گرما تصاعد نمايد و اسباب او حكيمه كثرت رطوبت و حرارت و يبس سرما و بودن سال ربيعى است و كثرت كشتگان پس هوا به خون مقتولان متعفن شود و با حيوان و ثمرها و آبها ملاقى گردد و آن را بخورند خون فاسد شود و بمواضع رخو جمع گردد مثل خراج اگر رطوبت اشتداد نمايد و الا به صورت آبله مترشح و كيفيت موت بدان انعكاس خون به سوى مواد سميه است پس بقلب رسد چنانچه در سموم اتفاق افتد و از اين جهت طاعون قاتل را تب و قى سياهى محل و كمودت او لازم بود و اين ملازم و با بودنه به عكس آن و فرق ميان هر دو ظهور مثل خراج است فقط نه آنكه امراض در و با يك نوعاند و در اين مختلف بود چنانچه قومى بدان گمان كرده . و در نزهت گويد كه اگر با طاعون عضو متغير نشود و با تب و خفقان مقترن نگردد سليم باشد و الا مهلك بود . و طبرى مىگويد كه و با در عالم چون از فساد هوا باشد آن مثل طواعين و درشكين و بنفسجى و موم در بدن بود اگر از فساد خون باشد و هوا فاسد شود يا بفساد كلى يا جزئى گردد پس اگر فساد جزئى باشد در آن بلد اعلال وبائيه غير قتاله بود . و اگر فساد در هوا كلى عام باشد در آن بلد امراض قتالهء مهلكه بود و فساد هوا آن است كه در آن كيفيت فاسده پيدا شود و بر آن تغيير مفسد جوهر او دارد گردد و فساد خون نيز به حدوث كيفيت فاسده بود و به حسب فساد امراض متولد شود پس اگر فساد او به حدت و غليان باشد از آن بخارات لذاعهء فاسده پيدا شود و از آن خارش به غير بثور پديد آيد . و اگر فساد از خلط مع حدت و عفونت بود از آن حكه و جرب و بثور و دماميل متولد شود . و اگر فساد او به عفونت و تغير بسى حدت و سحونت و حدوث سميت در آن باشد از آن طواعين قتاله افتد و معنى طواعين آن است كه اين خون فاسد سمى عفن متغير مفسخ به سوى عضوى يا اعضا بريزد و فسخ و منتن و احراق آن نمايد و از آن هلاكت سريع باشد و گاهى اين اخلاط مذكوره به سوى قلب ريزد و فى الفور قتل كند و يا به سوى دماغ يا صدر و از آن در جائى از بدن مثل عدس پديد آيد و آن را ازيتيه نامند و بهر اين بقراط حكم كرده كه چون اين علامت بر بينى و چهره و بيخ گوش بينند بر موت سريع دلالت كند و گاهى اين فساد و حدت كم باشد و از آن بنفسج پيدا شود و آن نقطهاست كه در جميع بدن ظاهر شود صورت او مثل برگ گل بنفشه بود متفرق در همه بدن و آن سليم الحده بود تا وقتى كه رعاف پيدا نكند پس اگر ما آن رعاف حادث شود و از آن تب ساكن گردد دلالت كند بر آنكه خلط ردى قتال از جنس طواعين قتاله است پس همواره رعاف كند تا آنكه هلاك كند و گاهى چنان ظاهر شود كه گويا كيكان گزيدهاند در جميع بدن مائل بسرخى شديد و اين سليم بود البته هلاك نكند و گاهى آثار ظاهر شود مثل گزيده و سبز بود و در وسط او خطوط سفيد مائل بكمودت باشد و اين نوع را درشكين نامند و آن قتال است صاحب او را رعاف كند يا نكند و از آن نوعى رنگ است كه به رنگ رصاص ظاهر شود و آن را موم گويند و آن دلالت بر فساد سائر اخلاط و احتراق آن دوقوع او در خون كند و از آن رنگى ديگر است